استادِ شریف / استادِ بی‌شرف

اخیرا یکی رو توئیتر این رو پست کرده بود:

گفتم از این فرصت استفاده کنم و توضیحاتی در موردِ هر دو بدم.

دکتر علی شریفی زارچی

توی عکس سمت راستی.

علی شریفی زارچی چند بار تو توئیتر فیواستار شد و الان بالای ۱۲۲ هزار فالوور داره!

دوستیِ من و علی برمی‌گرده به سالِ ۷۸ تو دوره‌ی المپیادِ کامپیوتر. هردومون طلا گرفتیم و رفتیم تو دوره‌ی آموزشیِ یک‌ساله. با علی هم‌خوابگاه بودیم. شب تا صبح با هم مسئله حل می‌کردیم. بعدها یه کتاب‌خونه از پیاده‌سازیِ تمامِ الگوریتم‌های رایج و ساختارداده‌های خفن درست کردیم. المپیادِ جهانی هردومون طلا بردیم.

دانشگاه که رفتیم علی یه مدّت می‌اومد فارسی‌وب کمکِ ما. دوستی‌مون عمق گرفت. تو شریف هم اتاق‌هامون تو خوابگاه کنارِ هم بود (من اتاقِ ساروی‌ها بودم و علی اتاقِ یزدی‌ها!) و شبِ امتحان‌ها با هم درس می‌خوندیم.

درسش که تموم شد، دکتری رفت بیواینفورماتیک یا همچین چیزی، تو پژوهش‌گاهِ رویان. ظاهرا یه ۹ / ۱۰ سالی می‌کشه تا دفاع کنه. ولی از همون زمانِ دانشجویی تو باشگاهِ دانش‌پژوهان فعال بود و به المپیادی‌های بعدی درس می‌داد. ظاهرا از سالِ‌ ۲۰۰۳ تو شریف هم درس می‌داد. تا همین چند وقت پیش که گفت عملا از دانشگاه اخراج‌ش کردن به خاطرِ توئیت‌های انسان‌دوستانه‌ش در انقلابِ مهسا. قبل از اون هم ایشون توی تظاهراتِ توی دانشگاه همیشه طرفِ دانشجوها رو می‌گرفتن.

استادی هست نمونه. تو ادمونتون می‌شناسم کسی رو که درسِ ساختمان‌داده و الگوریتم رو از رو کلاس‌های ضبط‌شده‌ی علی رو مکتب‌خونه یاد گرفته. حتی وقتی عملِ قلب داشت، کلاسش رو آنلاین از بیمارستان برگزار کرد.

دکتر رسول جلیلی

توی عکس سمت چپی.

واردِ کامپیوترِ شریف که شدم رسول جلیلی شد استادِ مشاورم. هفته‌ی اول رفتم دیدمش. گفت: «ساروی نیستی؟» گفتم هستم. «بابات چاپ‌خونه داره؟» «بله.» ظاهرا اوایلِ انقلاب جلیلی ساری خدمت می‌کرده واسه جهادِ سازندگی یا چنین چیزی. بابای من یه سری کارهای چاپّی‌شون رو انجام می‌داده، و از اونجا بابای منو می‌شناخت!

برای من استادمشاورِ بدی نبود. ولی به عنوانِ استادراهنما، دخترِ مجرد، یا دوست‌دختر/دوست‌پسرها رو قبول نمی‌کرد. از اون بدتر، از همون سالِ حدودا ۲۰۰۰، آزمایش‌گاهِ امنیتِ شبکه داشت که برای دولت سیستمِ فیلترینگ می‌ساختن.

من سه‌ساله لیسانس رو تموم کردم و ۲۰۰۳ رفتم تورنتو برای فوقِ لیسانس. ولی پروژه‌ی لیسانسم رو تا یک سال بعد تحویل ندادم. تو اون یه سال، یه وبلاگی وا کرده بودم که توش به انگلیسی در موردِ کارهای فنّی‌م می‌نوشتم. هیچ خواننده‌ای نداشت. هنوز حتّی یه کامنت هم نداشت.

یه بار اومدم یه پستِ غیرِ فنّی گذاشتم: بعدِ چند ماه تو تورنتو، داشتم همه‌ی شیشه‌مشروب‌هایی که نوشیده بودم رو می‌ریختم دور. یه ده / پونزده‌تایی میشد. یه عکس ازشون گرفتم و گذاشتم تو این وبلاگِ فنّی‌م. گِس وات؟ کامنت گرفتم:

I should say congratulations to you. Jalili SUT

کرک و پرم ریخت. تا به امروز نمی‌دونم کارِ خودش بوده، یا یه جوکری مثل این میثم یا اون میثم! در نهایت اون پست رو پاک کردم. به هرحال هنوز سرِ تز و امضای آخرِ تحصیل باهاش کار داشتم. وقتی رفتم ایران و پیش‌ش که امضا بگیرم، اگرم خودش بود، به روم نیاورد. ولی فکر کنم می‌دونست. چون بابام گاهی وقتا یه سری شریف می‌کشید و پیشِ جلیلی هم می‌رفت. بابام بعدا شاکی شد که من یه کاری کردم که جلیلی دیگه تحویل‌ش نمی‌گیره…

یه درسِ «امنیت‌شبکه» هم باهاش داشتیم که پدرمون رو درآورد. سوال‌های کس‌شر، اذیّت به خاطرِ سر کلاس نرفتن، …

احتمالا هنوز هم کلِ کارِ فیلترینگِ ایران رو آزمایشگاهِ ایشون انجام میده. مگر اینکه راه‌حلِّ چینی خریده باشد. شنیدم یه بار که رفته بوده آمریکا، بهش ویزا داده بودن و راش داده بودن. ولی هرجا می‌رفته فوری بعدش اف‌بی‌آی (FBI) می‌رفته و مردم رو سوال جواب می‌کرده. ۱۰ سال پیش هم رفت تو تحریم‌های آمریکا.

چند سال پیش هم که شد رئیسِ دانشگاه. تو انقلابِ مهسا اجازه داد بچه‌ها رو حبس کنن و قلع و قمع کنن. حالا البته رئیس‌دانشگاه نیست دیگه. سرِ این‌ که تو جشنِ فارغ‌التحصیلیِ پردیسِ کیشِ شریف، یه سری دخترا بی‌حجاب بودن ایشون هم برکنار شد و احتمالا یکی پفیوزتر جایگزین‌ش شد.

پایان

همین، خواستم این دو استادِ شریفی رو یه‌کم معرفی کنم و با هم مقایسه کنم.

بهداد اسفهبد

۲۸ آوریل ۲۰۲۴

ادمونتون

[بازنشر با ذکر منبع آزاد است.]