ماجرای ساندویچِ بهداد
دوستان خواستند که در موردِ ساندویچِ بهداد توضیحاتی بدم!
خُب، قضیه از اینجا شروع شد که من سالهای ۷۸ تا ۸۱ مرکز محاسباتِ شریف کار میکردم و کلا بیشتر علیآقا («سگپز») غذا میخوردیم. کارتِ ورودِ ۲۴ساعته به دانشگاه داشتیم، یکی/دو تا مبلِ تختشو هم داشتیم و خیلی شبها من مرکز میموندم جای اینکه برم خوابگاه زنجان. رو تختهسفیدمون(!) شمارهی علیآقا و رستورانهای اطراف نوشته بود و کسی پاک نمیکرد. خیلی شبها هم زنگ میزدیم علیآقا، غذا رو میداد میآوردن دمِ دانشگاه، ما از لای نردهها میگرفتیم! یادم میاد یه بار یکی زنگ زد با تلفن داخلیِ دانشگاه به اتاق ما، گفت من شمارهی سگپز رو میخوام، یکی گفت شما دارین!
هفتهها علیآقا که میرفتیم «ژامبونِ مرغِ سرخشده با قارچ و پنیر بدونِ خیارشور با فلفل سبز (دلمهای)» سفارش میدادم. بعد از مدتی علیآقا و شاگرداش تا منو میدیدن میگفتن «یه بهداد بده»… حالا شنیدم تحریف شده، شباهتی نداره به اون دیگه خیلی، ولی اسمش موند! یه بار اون شاگردِ قدبلندِ علیآقا پرسید: «چرا خیارشور نمیخورین»، گفتم: «چون این خیارشوراتون خیس و بزرگن، اون خیارشور کوچیکهارو دوست دارم.»، گفت «نه خُب، اونا گرونن». الان نظرم عوض شده، اون بزرگها رو هم دوست دارم.
یه بار شنیدم خواهرم گفت دخترِ علیآقا (یا عروسش؟) پای دخل وایمیسته و سفارش میدی «بهداد» رو فاکتور مینویسه «بهداد همان ساندویچِ ویژه است.» راست و دروغش رو نمیدونم…
یه بار هم که دو/سه سال پیش عکس غذا گذاشتم رو فیسبوک دیدم یکی کامنت گذاشت که «ما که اسمِ شما رو دزدیدیم، این پست رو هم شِیر کردیم»، دیدم پسرِ علیآقاست… بعد هم رو وایبر عکسِ روزنامهی همشهری رو فرستاد برام که درموردِ کلبهی خوراک و ساندویچِ بهداد و نیما نوشته بود… نیما نخوردم و نمیدونم چی هست. اینبار که برم «بهداد» میخورم، دیدار بعدی حتما «نیما»…
تو تورنتو هم که زندگی می کردم چندین بار با کسانی آشنا شدم که بعد گفتند: «ما همیشه می رفتیم سگپز بهداد میخوردیم.»…
یه بار که از خارج برگشته بودم سالها پیش، رفتم علیآقا، علیآقا گفت: «این تازهواردها الان اومدن میگن یه بهداد بدین، میخندم میگم شما این بهداد که میگین رو میدونین چیه اصلا، دختره میگه ساندویچه دیگه، میگه گفتم نه، اون آقاس که اونجا تو وانِت نشسته ساندویچ با دلستر میخوره!» 😊
یه نکته کنکوری هم داره و یه جوک:
نکته کنکوری اینه که چرا «ژامبونِ مرغ» بود (من گوشتِ قرمز دوست دارم)، جواب اینه که چون اون موقع «جنونِ گاوی» اومده بود، ما گوشتِ قرمز نمیخوردیم!
جوک هم اینه که میگن یه بار داداشِ من میره علیآقا، میگه «علیآقا، یه بهداد بدین لطفا»، علیآقا میگه: «آقا بهنام، خیارشور نداریم، میخواین گوجه نذارم؟»
چند بار هم در خارج ساندویچ رو بازسازی کردیم، که این بهترینش شد، با نیما دارابی:

خلاصه، این از جزییاتِ ساندویچ بهداد! از بهترین روزهای زندگیِ من، و امیدوارم شما…
پینوشت:
چند روز پس از نوشتنِ این مطلب و جستجوی عمومی، ظاهرا وجهِ تسمیهی «ساندویچِ نیما» پیدا شد!
مزدکِ پاکزاد میگه: «نیما، نیما علیشریفی بود. اگه اشتباه نکنم ریاضی ۷۲ یا ۳ که بعدم رفت شهید بهشتی فوقی چیزی.» محمد منصوری میگه علی ۷۱ ریاضی بود.
یعنی فامیلی از این «تصادفیتر» میشه؟!؟! «علیشریفی»؟ ساندویچ داره به اسمش تو علیآقا دمِ شریف؟!؟! من که ایمون آوردم! 🙌😂
پیپینوشت:
نیما جفرودی مسئولیتش رو به عهده گرفته. میگه «کوکتلپنیر بود با سیب» که منظور از سیب، سیبزمینی است. از نظرِ تاریخی هم این درستتر میزنه چون زمانِ ما ساندویچِ نیما نبود، و نمیتونه کارِ یه ۷۱ای باشه.
پیپیپینوشت:
حمید جان، پسرِ علیآقا مینویسه:
ریشه نیما از آقای نیما جفرودی گرفته شده، دوست عزیزی که سالهاست ندیدمشون، آقا نیما تقریبا بیشتر روزای هفته میومد و سفارش كوكتل با پنیر پیتزا بعلاوه سیب زمینی سرخ شده بدون گوجه و خیار شور و كاهو فقط با سس مایونز میداد، قبول كنید كه انتقال ویا نوشتن یك همچین اردری مشكل بود، اونم هر روز مشكل بود، ما هم مثلا از خودمون خلاقیت در كردیم و اسم این غذا رو نیما گذاشتیم، به مرور زمان باقی دانشجوها و مشتری ها هم كنجكاو شدن كه نیما چیه!؟ یكبار امتحان كنیم ببینیم چه جوریه! ما هم سعی میكردیم كه نیما ساندویچی خوشمزه و پر باشه، هم پنیر زیاد هم سیب زمینی زیاد هم سس فراوان، و هنوز كه هنوزه نیما سرو میشه و هر روز بر تعداد مشتریانش اضافه میشه، انصافا هم ساندویچ نیما مثل ساندویچ بهداد خوشمزه و لذیذ هست.....
پیپیپیپینوشت:
روزنامهی شریف در توئیتر مینویسد که بالاخره ساندویچ بهداد و نیما به منو وارد شد:
همچنان مینویسد که:
پسر علیآقا میگوید بعد از ماجراهای اخیری که برای بهداد اسفهبد پیش آمد و گزارشی از آن را در مدیومش نوشت، به مغازه زنگ زدهاند و گفتهاند این ساندویچ از منو حذف شود ولی هنوز ساندویچ نسبتا پرطرفدار بهداد در منوی کلبه خوراک کنار شریف وجود دارد.
یک بار هم روزنامهی شریف تو کانالِ تلگرامش چنین مطلبی رو گذاشت:

بهداد اسفهبد
۷ سپتامبر ۲۰۱۵
تهران
[بازنشر با ذکر منبع آزاد است.]
