قهوه‌ای دیگر

اثرِ: باب دیلن [Englishترجمه‌: بهداد اسفهبد

نفَسَ‌ت دل‌انگیز است
چشمان‌َت چون دو جواهر در آسمان.
قامت‌َت راست است، موهایَ‌ت صاف
بر بالش‌ی که می‌آرامی بر آن.
ولی مرا به تو مهری نیست
نه عشق و نه سپاس
وفاداریِ تو به من نیست
که به ستاره‌گان بالاست.

قهوه‌ای دیگر برای راه،
قهوه‌ای دیگر پیش از آن که بروم
به اعماقِ دور.

پدرت یاغی‌ای بیش نیست
و آواره‌ی حقه‌باز‌ی‌
به تو می‌آموزد که چگونه جیب‌ بزنی
و چگونه تیزی بیاندازی.
او سلطه‌اش را می‌پاید
تا غریبه‌ای داخل نیاید
صدای‌َش می‌لرزد وقتی داد می‌زند
و باز غذا می‌خواهد.

قهوه‌ای دیگر برای راه،
قهوه‌ای دیگر پیش از آن که بروم
به اعماقِ دور.

خواهرَت فال‌گیر است
چون مادرَت و خودَت.
هرگز نیاموختی که بخوانی و بنویسی
کتابی نیست بر طاق‌چه‌ات.
و خواستن‌َت حدی نمی‌شناسد
صدای‌َت به بلبل‌ی می‌ماند
ولی قلب‌َت چو اقیانوس‌ی‌ست
اسرارآمیز و سرد.

قهوه‌ای دیگر برای راه،
قهوه‌ای دیگر پیش از آن که بروم
به اعماقِ دور.

ترجمه: بهداد اسفهبد
۲۰۰۳
تهران
[بازنشر با ذکر منبع آزاد است.]